Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :matineh khoshkhoo
تاریخ:جمعه 22 آبان 1394-10:31 ب.ظ

عقد آسمانی

در سپاه، علاوه بر برادران، سه خواهر ایثارگر و شجاع نیز خدمت می کردند که به غیر از فعالیت در امور آموزش و پرورش و بخش جهاد سازندگی شهر بانه، قسمتی از وقت خود را صرف کمک به برادران سپاه می کردند و بازجویی و مراقبت از زندانیان زن را بر عهده داشتند. متأسفانه یک روز، در اثر حادثه ی دلخراشی یکی از این خواهران به شدت زخمی شد و پیکر نیمه جان او توسط «محمود خادمی»(فرمانده سپاه) به بیمارستان انتقال یافت. حدود یک سال از فعالیت این خواهر در شهر بانه می گذشت – اهل تهران بود و نسبت به خواهران دیگر کوشاتر. پس از چند ساعت محمود با چهره ای برافروخته و غمگین به سپاه بازگشت و باحالتی خاص خبر شهادت آن خواهر را علام کرد. البته من در آن روز برای انجام مأموریتی به باختران رفته بودم اما از بچه هایی که در آن صحنه حضور داشتند شنیدم که محمود بعد از اعلام خبر اضافه کرده بود که: «بچه ها من هم دیگر عمری نخواهم داشت، شاید خواست خدا بود که عقد ما در دنیای دیگری بسته شود.» چندی پس از شهادت آن خواهر، محمود نیز در حادثه ی دلخراشی به شهادت رسید.

تلخیص: از کتاب فرمانده من ( از زبان هادی جمشیدیان، همرزم شهید خادمی)



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : پا به پای شهدا 
نویسنده :گمنام
تاریخ:چهارشنبه 15 آبان 1392-10:32 ب.ظ

پلی از جنس عشق


به یک میدان مین وسیع در فکه برخوردیم. نزدیک که شدیم، با صحنه ای عجیب روبرو شدیم.

 اول فکر کردیم لباس یا پارچه ای است که باد آورده، اما جلوتر که رفتیم متوجه شدیم، شهیدی است که ظاهراً برای عبور نیروها از میان سیم های خاردار، خود را روی آن انداخته تا بقیه به سلامت بگذرند.

 بند بند استخوان های بدن داخل لباس قرار داشت 

 و در غربتی دوازده ساله روی سیم خاردار دراز کشیده بود....




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : پا به پای شهدا 
نویسنده :گمنام
تاریخ:چهارشنبه 1 خرداد 1392-03:21 ب.ظ

كارگران حضرت فاطمه(س)

راوی : سرگرد مسلم جوادی منش

تابستان 1363 كه در شاهرود هنگام آموزش سربازان در صحرا، با مادری به همراه دو دخترش

برخورد كردم كه در حال درو كردن گندمهایشان بودند. فرماندهی گروهان، ستوان آسیایی به من گفت: 

مسلم بیا سربازان دو گروهان را جمع كنیم و برویم گندمهای آن پیرزن را درو كنیم.



ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : پا به پای شهدا 
نویسنده :گمنام
تاریخ:چهارشنبه 1 خرداد 1392-03:10 ب.ظ

قسمتی از یادداشتهای شهید محمد حسین علم الهدی

  خدایا این سرزمین پاک در دست ناپاکان است ، در همین 20 کیلومتری من ,

در همین تاریکی شب علی می خواست و به نخلستان می رفت فاطمه وضو می گرفت

پیامبر به سجده می رفت و حسن و حسین به عبادت می پرداختند این خانه ی کوچک ,

این سنگر , این گودی در دل زمین این , گونی های بر هم تکیه داده شده پر از حرف

است فریاد است غوغاست ... تنهایی عمیق ترین لحظات زندگی یک انسان است

خدایا این خانه کوچک را بر من مبارک گردان در این چند روز با خاک انس گرفته ام , بوی

خاک گرفته ام , رنگ خاک گرفته ام , حال می فهمم که چرا پیامبر ؛ علی ابن ابیطالب را

ابوتراب نامید . خدایا اگر من در دل سنگرم , تو در دل من و در دل سنگر هر دو حضور

داری لحظات چگونه می گذرد عبور زمان مانند عبور آب بحری از جلوی چشمان کاملا

ملموس است . اما زندگی در این خانه کوچک که یک قلب پر طپش است یک دل

خاکی است در زمین خدا در متن پاکی نمی تواند تکرار پذیر باشد آری ...

تنها موهبتی است الهی در تنهایی از تنهایی بدر می آییم

و در  تنهایی به خدا می رسیم ... و در سنگر تنها هستم...





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : پا به پای شهدا 



ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو